حدیث جون....نفس مامان و باباشحدیث جون....نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

پرنسس حدیث

شهمیرزاد

12شهریور ماه سال 95 با عمه مرضیه و عمو رضاشون رفتیم خونه عمه ایلیا شهمیرزاد که جزءشیرین ترین خاطراتمون حساب میشه ازبس خوش گذشت همین جا از عمه ایلیا ممنونم از عمه هم بابت پیشنهاد عالیش سپاسگذارم ...
27 شهريور 1395

یه مهمانی بیاد ماندنی

24 مرداد ماه 95 خاله سکینه مهربون ما رو به همراه مامانی شون و خالشون دعوت کرد .... خونه خاله ایلیا جون و محمد مهدی هم بودند به همراه عارفه مهربونم وقتی محمد مهدی رو دیدی کلی ذوق کردی .. می گفتی :مامان نی نی میخنده.. .مامان نی نی حرف میزنه .. .مامان.. .و کلی از این تعجبا... و کلی میپریدی تا محمد مهدی از سر ذوق بخنده.... با ایلیا و عارفه هم کلی بازی کردی... این عکس ها رو هم مامان ایلیا زحمتشو کشیده...ممنونم الهی من فدای خنده هات بشم عسل بانو......... اون شب خیلی بهت خوش گذشت هرچند که اخر می خواستی ایلیا رو بیاری خونمون تا باهات بازی کنه و نشد و تو با ناراحتی برگشتی....   ...
4 شهريور 1395

تولدت مبارک

سه شنبه 19 مرداد ماه سال 95 ایلیا جون دل درد شدید داشت و تب که دکترا تشخیص دادن که اپاندیسشه و باید عمل کنه و چهارشنبه 20مرداد ماه ایلیا جون عمل کرد و خدا رو شکر که بخیر گذشت... 23مرداد ماه تولد 8 سالگی ایلیا جون بود و قرار شدکه تولدش داخل بیمارستان باشه...  ما مثل همیشه دقیقا نود دوون دوون رسیدیم بیمارستان و جشن تموم شده بود .... این عکس تولد ایلیا بدون ماست و عکسی که تو هم توش هستی برای روز قبل و ملاقاته **این روز قبل ملاقات** انشاا...120سالگی ایلیا جون با دلی شاد و لبی خندان و تنی سالم زحمت پخت و تزیین کیک هم با خاله شهربانو و زن دایی جلال بود و اما روز 25 مرداد ماه و قتی...
29 مرداد 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرنسس حدیث می باشد