حدیث جون....نفس مامان و باباشحدیث جون....نفس مامان و باباش، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 22 روز سن داره

پرنسس حدیث

یاد ایام.....

یادش بخیر بعد ماهها قدم در باغی گذاشتم که تمام کودکی و نو جوانی و جوانی را لحظه به لحظه برایم ساخت  برایم خاطر کرد... وافسوس که نقش اول تمام خاطره هام دیگه نیست  در تمام لحظه های ورودم به باغ وقتی بابابزرگم کنار در روی صندلی اش نشسته نبود همین جا ..همین نقطه می ایستادم و صدایش میکردم بـــــــــــــابـــــــــــا بزرگـــــــــــــــــــــــــ و صدایش از اخر باغ می آمد  .. . .و افسوس که امروز دیگر بعد از صداهای من .. صدای گرم و دلنشین بهترین و مهربانترین فرشته خدا در روی زمین نیامد... ...
18 مرداد 1395

روزت مبارک پرنسس حدیثم

وقتی دختر داری دلت گرم وقتی دختر داری تو خونه ات یه تپش زندگی داری وقتی دختر داری باید کلی قربون  صدقه ناز و ادا ش بشی وقتی دختر داری پشتت گرم به محبتش وقتی دختر داری...باید دختر داشته باشی تا بدونی چی میگم... خدایا شکرت که بهترین لبخندت رو با کلی رحمت و نعمت روانه خونه ما کردی     خدایا شکــــــــــــرت ...
14 مرداد 1395

بادکنک...

بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده بهش یاد میده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره بهش یاد میده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه و مهمتر از همه بهش یاد میده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ...
29 تير 1395

تلاجیم ...تم..

به تاریخ 18/04/1395 منطقه زیبا و گردشگری تلاجیم و تم     یه رودخونه بسیار عالی برا اب بازی....   بعد اب بازی و تعویض لباسهای خیس.... ودور دوم بازی ها بازی با خاک........ یه ژست نانازی.... و اخر همه گردش های حدیث بانو.... ...
24 تير 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به پرنسس حدیث می باشد